امیر پارساامیر پارسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان و باباش

خوش به حالتان فرشته ها

بی‏ مقدمه . . دلم گرفته است میشود کمی برای من دعا کنید؟ یا اگر خدا اجازه می‏دهد یک کمی به جای من خدا خدا کنید؟ راستی فرشته‏ ها، سلامتید؟ حال من که هیچ خوب نیست جانماز سبز من دوباره گم شده شب رسیده توی آسمان دل، ولی ردّ پای روشن ستاره گم شده خوش به حالتان فرشته‏ ها! هر کجا که خواستید می‏پرید روی باد روی ابر روی شانه‏ های ماه آسمان هم از شما همیشه راضی است میروید بی‏ گناه بی‏ گناه بی‏ گناه راستی به من نگفته‏ اید آن طرف کنار لحظه‏ های دوردست روزهای آسمان چه شکلی است؟ کاش می‏شد ای فرشته‏ ها راه خانه ستاره را به من نشان دهید یا که از فراز قلّه‏ های نور دستی از دعا برای من تکان دهید راستش دلم مثل یک نماز بین راه خس...
16 فروردين 1390

خدای مهربونم....

خدایا..........   می دونم که دعای همه بنده هاتو می شنوی و خودت وعده دادی که" بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را  " می دونم که آنقدر نعمت بهم دادی  که از شمردنش عاجزم ......ولی یه خواسته مو  نمی دونم چرا هنوز اجابت نکردی ! مادر شدن نعمت بزرگیه ....ولی  تو که رحمان و رحیمی .............. می شه منم از این نعمت بهره مند کنی ؟!! منم می خوام مادر بشم .یعنی می شه امسال  تولد حضرت فاطمه که همه به مادرا تبریک می گن به منم تبریک بگن ؟................. خدایا فقط همه امیدم به توئه امیدمو ناامید نکن   رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِ...
14 فروردين 1390

دعا

•    پروردگارا!... مرا تنها مگذار، تو بهترين ارث برنده هستى، از نزد خودت ياورى براى من قرار ده كه در زندگيم از من سود برد و پس از مرگم بر من استغفار كند، او را فرزندى سالم بر من قرار ده که شيطان را در او سهم و نقشى نباشد. •    خداوندا!... من به سوى تو توبه نموده و بخشش تو را مى‏طلبم، تو بخشنده و مهربانى».   ...
11 اسفند 1389

مادر...

بچه ای از مادرش پرسید:چرا تو گریه می کنی؟ مادر جواب داد برای اینکه من زن هستم. او گفت: من نمی فهمم!مادرش اورا بغل کرد و گفت: تو هرگز نمی فهمی بعد بچه از پدرش پرسید:چرا به نظر می آـید که مادر بی دلیل گریه می کند. همه زنها بی دلیل گریه می کنند!این تمام چیزی بود که پدر می توانست بگوید. پسربچه کم کم بزرگ و مرد شد.اما هنوز درشگفت بود که چرا زنها گریه می کنند؟ سرانجام او مکالمه ای با خدا انجام داد و وقتی خدا پشت خط آمد،او پرسید: خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟ خدا پاسخ داد:وقتی من زن را آفریدم،گفتم او باید خاص باشد من شانه هایش را آنقدر قوی آفریدم تا بتواند وزن جهان را تحمل کند و در عین حال شانه هایش را مهربان آفریدم تا آرامش بدهد. من به ا...
11 اسفند 1389

هر قفل بسته را با دستهای روشن تو می توان گشود...

آنقدر دستهايم را هرشب به آسمان بلند ميكنم و آنقدر هر صبح سجده بر خاك مي نهم تا به من نگاه كني، آنقدر يا رب مي گويم وحرفهاي دلم را برايت شعر مي كنم تا به حرفهايم گوش دهي ...مي گويند تو دعا را مستجاب مي كني پس آنقدر * امن يجيب* مي گويم تا دعايم را مستجاب كني   دعایم اینست که به لطف و کرمت زیبنده ی نام مقدس مادر ی شوم و منت بر سرم نهی و دامنم را به برکت کودکی سالم ومبارک سبزکنی   ... اي تكيه گاه عاشقان تو تنها كسي هستي كه حرفهاي دلم را قبل از اينكه شعر شوند مي خواني هميشه با من بمان ... ...
2 اسفند 1389