امیر پارساامیر پارسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان و باباش

مادر...

بچه ای از مادرش پرسید:چرا تو گریه می کنی؟ مادر جواب داد برای اینکه من زن هستم. او گفت: من نمی فهمم!مادرش اورا بغل کرد و گفت: تو هرگز نمی فهمی بعد بچه از پدرش پرسید:چرا به نظر می آـید که مادر بی دلیل گریه می کند. همه زنها بی دلیل گریه می کنند!این تمام چیزی بود که پدر می توانست بگوید. پسربچه کم کم بزرگ و مرد شد.اما هنوز درشگفت بود که چرا زنها گریه می کنند؟ سرانجام او مکالمه ای با خدا انجام داد و وقتی خدا پشت خط آمد،او پرسید: خدایا چرا زنها به آسانی گریه می کنند؟ خدا پاسخ داد:وقتی من زن را آفریدم،گفتم او باید خاص باشد من شانه هایش را آنقدر قوی آفریدم تا بتواند وزن جهان را تحمل کند و در عین حال شانه هایش را مهربان آفریدم تا آرامش بدهد. من به ا...
11 اسفند 1389

هر قفل بسته را با دستهای روشن تو می توان گشود...

آنقدر دستهايم را هرشب به آسمان بلند ميكنم و آنقدر هر صبح سجده بر خاك مي نهم تا به من نگاه كني، آنقدر يا رب مي گويم وحرفهاي دلم را برايت شعر مي كنم تا به حرفهايم گوش دهي ...مي گويند تو دعا را مستجاب مي كني پس آنقدر * امن يجيب* مي گويم تا دعايم را مستجاب كني   دعایم اینست که به لطف و کرمت زیبنده ی نام مقدس مادر ی شوم و منت بر سرم نهی و دامنم را به برکت کودکی سالم ومبارک سبزکنی   ... اي تكيه گاه عاشقان تو تنها كسي هستي كه حرفهاي دلم را قبل از اينكه شعر شوند مي خواني هميشه با من بمان ... ...
2 اسفند 1389