امیر پارساامیر پارسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

فرشته کوچولوی مامان و باباش

یا ضامن آهو

  کبوتر دلم را پر می دهم سوی گنبد طلاییت و با دستان پاییزی ام از حوض زلالت وضو می سازم تا از دشت سخاوتت ستاره بچینم. از شبنم خفته بر حاجتهایم و ذکر یا ضامن آهو ، سجاده ای می بافم به بی رنگی نور و عطر شبانه های نیاز، به یاد تو قاصدکی میشوم نشسته بر لبهای ترک خورده انتظار.یا ضامن آهو ضمانتم می کنی ؟!!       زائري بارانی ام آقا به دادم میرسی؟ بی پناهم خسته ام تنها بدادم میرسی؟ گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم ضامن چشمان آهوها بدادم میرسی؟ من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام هشتمین دردانه زهرا بدادم میرسی؟ ولادت امام رضا مبارک   ...
15 اسفند 1390

حس زیبای مادرم

امروز  که از سر کار برمی گشتم یه اس ام اس برام اومد که خیلی دلم رو لرزوند ولی نه از نوع بد، بلکه یه حس قشنگ بود ...مامانم برام اس ام اس زده بود: دختر عزیزم روزت مبارک... با دیدنش اشک توی چشمام حلقه زد و با تمام وجودم خوشحال شدم .بعدش دوباره سوالای ذهنم شروع شد که خدایا یعنی می شه منم یه روزی لیاقت اینو داشته باشم که حس مادریمو به فرزندم منتقل کنم وخوشحالش کنم ؟!!آیا  روزی می شه که منم مامان صدا کنن ؟ً!! و من از اعماق وجودم به خاطر این موهبت بزرگ تو رو شکر کنم ........     ...
15 اسفند 1390

دعای روز دحوالارض

اي خدايي كه خانه كعبه را گسترانيدي و دانه را شكافتي و سختي را برطرف ساختي، از تو مي خواهم در اين روز از روزهايت كه حق آن را بزرگ نمودي، هر گرفتاري و مشكلي را برطرف سازي.   آمين يا ارحم الراحمين ...
1 آبان 1390

...

عاقبت در یک شب از شبهای زود کودک من پا به دنیا مینهد آن زمان بر من خدای مهربان نام شور انگیز مادر مینهد آن زمان طفل قشنگم بی‌خیال در میان بسترش خوابیده است بوی او چون عطر پاک یاس ها در مشام جان من پیچیده است آن زمان دیگر وجودم مو به مو بسته با هستی طفلم میشود آن زمان در هر رگ من جای خون مهر او در تار و پودم میشود میفشارم پیکرش را در برم گویمش چشمان خود را باز کن همچو عشق پاک من جاوید باش در کنارم زندگی‌ آغاز کن میگشاید نور چشمم دیدگان بوسه‌ ها از مهر بر رویش میزنم گویمش آهسته‌ ای طفل عزیز می‌پرستم من ترا مادر منم. ...
21 مهر 1390

به بهانه روز کودک

اگر تو نبودی جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد. اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند. اگر تو نبودی، شمعدانی های لب پنجره، این گونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت. اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد. اگر کودکان نبودند، شکوفه های زندگی به بهار نمی رسیدند و خانواده، بی مفهوم ترین واژه ای می...
16 مهر 1390