نیم سالگی ت مبارک فندقم
دیروز 6 ماهه ت تموم شد عزیزم ... من و شما و مامانی برای واکسن 6 ماهگیت رفتیم مرکز بهداشت نزدیک خونه ...به پیشنهاد مامان با کالسکه بردیمت ...توی راه کلی ذوق می کردی و خبر نداشتی که چند دقیقه بعد به خاطر درد واکسن قراره گریه کنی ...خلاصه ، خدا رو شکر که مامانی با من اومده بود و گرنه تو رو با اون اشکهای ریز ریز و هق هق گریه من نمی تونستم آروم کنم ...دیشب هم پیشمون موند خدا خیرش بده خیلی کمکم کرد این دو روزه ...ممنونم مامان مهربونم
دیشب شب خوبی بود و تو زیاد تب و بی قراری نداشتی ..فقط بیشتر به خاطر خارش لثه هات اذیت شدی
الان که دارم پست جدید رو می ذارم دیگه تب نداری و داری با دقت بی بی انیشتین نگاه می کنی ، منم از فرصت استفاده کردم وبا موبایل ازت عکس گرفتم :

ان شاءالله همینجور سالم و شاداب باشی و در پناه خدا و زیر سایه بابا جونت و من بزرگ بشی


نیم سالگی ت مبارک فندقم
