خبر هیجان انگیز
این چند روز خیلی دل درد داشتم و نگران تو بودم .برای همین با اینکه توی تعطیلات عید هستیم برای اینکه مطمئن بشم سالم هستی، من و مامانی برای سونوگرافی به بیمارستان رفتیم .بابایی هم امروز شیفت بود و صبح قبل از رفتن کلی تاکید کرد که حتما برم دکتر
خلاصه من و مامانی ساعت ٩ صبح به بیمارستانی رفتیم که مامان خاله روشنک سر پرستارشه و به سفارش ایشون که خیلی لطف کردن سونو گرافی اورژانسی انجام دادم ... وقتی دکتر گفت ضربان قلب داری خیلی ذوق زده شدم و وقتی گفت ٧ هفته است که توی دلمی اول کمی ترسیدم چون آخه کوچولوئک من توی این چند وقت فکر نمی کردم تو این همه مدته که هستی و ما غافل!! آخه نمی دونم چرا تست خانگی که ٣ بار انجام داده بودم منفی بوده؟ !!! به هر حال حضورت اونم توی این زمان نه چندان کم حسابی غافلگیرمون کرد
بگذریم ...تا از اتاق سونوگرافی اومدیم بیرون و از مامان خاله روشی خداحافظی کردیم به بابا جونت زنگ زدم اونم کلی خوشحال شد و خدا رو شکر کرد


خبر هیجان انگیز
